سه بحران از نظر هابر ماس
بحران مشروعیت:
همه نظام های مورد نظر هابرماس دچار بحران مشروعیت می شوند و به نحوی برای رفع آنها می کوشند . "جوامع ابتدائی" بر اساس "نظام خویشاوندی" یا "مذهب" سازمان یافته بودند که حافظ نظام اجتماعی بود . اصل سامان بخش " سرمایه داری بازار آزاد " ٬ مشروعیت اصول دموکراسی و برابری حقوقی افراد در بازار بود .
اما در سرمایه داری سازمان یافته امروزی این شکل مشروعیت دیگر جاذبه خود را از دست داده است . مشروعیت هم در حوزه اداری-سیاسی و هم در حوزه نظام اجتماعی-فرهنگی ظاهر می شود . در سرمایه داری پیشرفته ضرورت دخالت دولت در اقتصاد مشکلاتی را در زمینه مشروعیت سیاسی موجب می شود .
بر مبنای نظر هابرماس٬ خصلت سرمایه داری لیبرال غیر سیاسی شدن روابط طبقاتی است . به این معنا که قبل از حاکمیت سرمایه داری لیبرال کنترل دولتی توسط یک گروه کوچک اهمیت ویﮋه ای داشت اما در شرایط سرمایه داری لیبرال ٬ تجارت خود تنظیم کننده یا بازار خود تنظیم کننده شکل می گیرد . در این حالت نقش دولت تنها حفظ شرایط امن برای تولید سرمایه است و مشروعیت بر مفهوم مبادله عادلانه و بازار آزاد بین افراد استوار است .
نوسان های اقتصادی در جامعه سرمایه داری لیبرال یگانگی و انسجام اجتماعی را به خطر می اندازد. چرا که این نوسان ها کارگران و مالکان ابزار تولید را متوجه این موضوع می کند که ایدوئولوﮋی برابری در سیستم بازار آزاد واقعیت ندارد و در حقیقت بازار مکانی برای افراد برابر نبوده و تنها نوعی قدرت نهادینه شده است . آگاهی از این عدم برابری ٬ بحران مشروعیت را پدید آورده و مشروعیت سرمایه داری کاهش می یابد .
اما راه حل برون رفت از این شرایط و بازیابی مشروعیت از دست رفته ٬ انتقال از سرمایه داری لیبرال به سرمایه داری سازمان یافته است که دو نوع تغییر را در پی دارد :
1. رشد شرکت های انحصاری چند ملیتی و ناپدید شدن رقابت های ساده تر در سرمایه داری
2. پیدایش دولت رفاه عامه ٬ یعنی دولت هایی که به شکل روز افزونی در امور اقتصادی و بازار دخالت می کنند
دولت رفاه عامه سعی می کند نوسانات اقتصادی را کنترل کند ٬ رشد اقتصادی را تخمین بزند ٬ از بیکاری جلوگیری کند و به ارائه بیمه بیکاری و کمک های رفاهی و ... پرداخته و بودجه هایی را به آموزش ٬ بهداشت و نیازهای مردم اختصاص دهد . این دولت همچنین به زیربنای اقتصادی کمک می کند و از هزینه های اجتماعی و مادی تولید خصوصی می کاهد اما با این همه هنوز مسٲله انباشت سود از طریق ارزش اضافی در سرمایه داری باقی مانده است .
دولت رفاه خود به عنوان سرمایه دار و سرمایه گذار می باید دموکراتیک بوده و وفاداری مردم را از طریق تشویق مشارکت سیاسی و اقتصادی به دست آورد . به ویﮋه گروه هایی که در نتیجه تداوم جامعه طبقاتی در وضعیت نامطلوبی هستند باید احساس مشارکت کنند . در واقع در چنین دولتی اختلافات طبقاتی هرگونه خصلت غیر سیاسی که احتمالا در گذشته دارا بود را از دست می دهد .
باید توجه داشت که در شرایط رفاه و بهبود اقتصادی دولت می تواند از طریق اقدامات رفاهی ٬ وفاداری و مشروعیت لازم را به دست آورد . اما در شرایط بحران اقتصادی ٬ بیکاری و تورم دولت می باید برای اقدام در زمینه افزایش مالیات ٬ محدودسازی دستمزدها و... باز هم از حمایت و وفاداری شهروندان برخوردار باشد. اما طبعا در چنین شرایط بحرانی توانایی های مالی دولت محدود می شود . در نتیجه اعتماد و وفاداری نسبت به دولت هم کاهش می یابد .
در چنین شرایطی دولت که نمی تواند وفاداری مورد نیاز را از طریق هزینه های مالی به دست آورد باید به صرف "هزینه های ایدوئولوﮋیک" بپردازد . بنا براین وظیفه دولت در رفع بحران تنها به اقدام اقتصادی محدود نمی شود . دولت نه فقط به منظور تضمین تقاضا و سود و تکمیل سرمایه گذاری خصوصی به عنوان جانشین بازار عمل می کند بلکه بر نظام آموزش و فرآیند تبدیل علم به تکنولوﮋی نیز نظارت می کند و رفع ضایعات محیط زیستی نظام سرمایه داری را نیز به عهده می گیرد .
بدینسان کارکردهای دولت طبعا کارکردهای عمومی و بی طرفانه ای نبوده و حاکی از وابستگی آن به نظام طبقاتی است . برای همین دولت باید به منظور کسب وفاداری و مشروعیت ٬ ایدوئولوﮋی تدوین کند که بر وابستگی ساختاری آن به سرمایه سرپوش بگذارد .
توانایی دولت در جلب وفادلری و کسب مشروعیت از نگاهی دیگر به معنی توانایی برای ایجاد انگیزش در افراد است . به عبارت دیگر بحران مشروعیت و انگیزش دو وجه یک واقعیت است .
بحران انگیزش:
پایه های ایدوئولوﮋیک دولت مدرن در حوزه اجتماعی-فرهنگی در دو عرصه قابل بررسی است :
اول عرصه ارزش های سنتی مانند ارزش های فرهنگی و مذهبی و شئوناتی که مشروعیت سنتی به آن وابسته بوده و البته به سرعت در نتیجه حمله عقلانیت ابزاری در حال زوال است . و دیگری عرصه ارزش های مدرن ٬ مانند خواست امنیت ٬ رفاه ٬ فراغت و مصرف . چهارچوب عرصه ارزش های مدرن٬ ایدوئولوﮋی رفاه گرای "لیبرالیسم" است که بر اصولی همچون اصالت موفقیت و دستاورد شخصی ٬ فردگرایی و ارزش مبادله ای استوار است .
اما در سرمایه داری پیشرفته این اصول به واسطه تغییر روابط دولت و اقتصاد ٬ تعارض فزاینده در کارکردهای دولت ٬ ضعف بازار در تضمین فایده فعالیت فردی ٬ ضعف نظام بوروکراتیک در تضمین فایده تحصیلات و کسب مهارت های تخصصی و گسترش بخش هایی از جمعیت که خارج از حوزه روابط مبادله ای پاداش هایی دریافت می کنند ( مانند دانشجویان ٬ دریافت کنندگان خدمات رفاهی دولتی و...) تضعیف گردیده و در نتیجه زمینه بحران انگیزش گسترش می یابد .
تا کنون وسایل اصلی ایجاد انگیزش وفاداری و اطاعت در مردم نسبت به دولت ( گذشته از اجبار و اعمال زور) یا "سنت" ( وبه طور کلی حوزه مشروعیت غیر عقلانی) بود و یا "تٲمین رفاه" ( حوزه مشروعیت بوروکراتیک). اما در جامعه صنعتی مدرن ٬ کاربرد این وسایل با مشکلاتی مواجه شده و با توجه به تحولات آموزش ٬ شمار افرادی که خواهان توجیه عقلانی ( معطوف به علایق و مصالح راستینی که به حکم عقل قابل دفاع باشند ) هستند رو به افزایش است .
مسٲله عقلانیت:
هابرماس معتقد است عقلانیت ابزاری حاکم بر جامعه صنعتی نمی تواند از بروز بحران انگیزش و مشروعیت جلوگیری کند . به اعتقاد وی راه حل برون رفت از این شرایط ٬ مفاهمه و گفتمان در یک وضعیت کلامی آرمانی است .
به اعتقاد هابرماس " نسبی شدن اخلاقیات " یکی از ویژگی های مهم بحران مشروعیت و انگیزش است . در این شرایط به جای رضایت مندی ناشی از کار و کوشش فردی در سرمایه داری اولیه ٬ کارو تلاش بی پاداش٬ پاداش بی کارو تلاش ٬ مشاغل پوچ و بی معنا و اوقات فراغت پدید آمده است . این وضعیت بحرانی ٬ مجالی برای منطق ارتباط و عمل ارتباطی باقی نمی گذارد و نتیجه آن از هم گسیختگی و از خود بیگانگی در مقیاس وسیع است که عقلانیت ابزاری پاسخگوی آن نخواهد بود .
وی در کارش درباره مسٲله عقلانیت با تمایز نهادن میان کنش "معقول و هدفدار" و کنش "ارتباطی" بر عقلانیت مربوط به "کنش معقول وهدفدار" تٲکید کرده و آن را مهم ترین مسٲله جهان نوین می داند . همان عقلانیتی که موجب رشد نیروهای تولیدی و افزایش نظارت فنی بر زندگی شده است .
به نظر هابرماس راه حل مسٲله عقلانیت حکم بر کنش معقول و هدفدار ٬ در عقلانیت کنش ارتباطی نهفته است . عقلانیتی که سرکوبگری هنجاربخش و خشک اندیشی را در سطح هنجارهای اجتماعی کاهش می دهد و انعطاف پذیری و بازاندیشی فردی را افزایش می دهد .
پرورش این نظام کمتر محدود کننده و یا غیر محدود کننده مدرن است که جان کلام نظریه هابرماس را درباره تکامل اجتماعی تشکیل می دهد .


امیدوارم مطالب این وبلاگ جهان بینی وسیعتری به شما ارائه دهد.